کاسپین

زرتشتیان آتش پرست نیستند.
نویسنده : - ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٩

زرتشتیان آتش پرست نیستند.


قبله زرتشتیان به سوی نور است




برای بسیاری از مردم ، اعم از عامی و فرهیخته این پرسش مطرح است که چرا زرتشتیان به هنگام نماز و نیایش رو به فروغ و روشنایی می‌نمایند ؟ آنچه که در این نوشتار آمده ، چکیده نکاتی است که به هنگام‌های گوناگون نوشته یا گفته شده و هدفشان این بوده که توجه زرتشتیان را ، به ویژه به هنگام نماز و نیایش ، به سوی نور و فروغ روشن سازد . 


. هنگامی که نمازگزار ، در برابر نور و فروغ‌ آتش ، آفتاب ، چراغ ، شمع ، آذرخش ، ماه و ستاره و دیگر فروغ‌ها ، به نیایش اهورامزدا می‌پردازد می‌داند که اهورامزدا نیازی به نماز نیست ، بلکه خود نیاز دارد تا با نیایش و نماز ، روان و درون خود را پاک و شادمان ساخته و به آن نیروی پرواز داده و تنگخانه دل را به فروغ اهورایی روشن سازد . کما اینکه اشوزرتشت ، تن و روان ، و نیز اندیشه نیک و همه نیروی خود را به پیشگاه اهورامزدا نیاز می‌کند .


اگر اشوزرتشت در گاتها ( کتاب مقدس زرتشت ) ، این سرودهای مینوی و آسمانی ، در برابر دهشها و بخشایشهای اهورایی سپاس می‌گزارد ، برای شادمانی خود است ، نه این که چشمداشتی در کار باشد . و نه برای آن‌که از دهشها بهره خواهد برد ، زیرا دهش‌های خداوندی بی‌چشمداشتی در دسترس همه است . پس ستایشی که اشوزرتشت در گاتها در برابر نور و فروغ ایزدی بجا می‌آورد ، نه از ترس و واهمه است و نه برای نیاز و پاداش ، پیامبر از روی دوستداری و دلدادگی به نیایش برمی‌خیزد و اهورامزدا را ستایش می‌کند . بدین گونه بود که اشوزرتشت نماز و ستایش را مینوی کرد .

نماز او گونه‌ای درون‌نگری و خروش دریای شادمانی و خواسته‌های درونست . آوای امواج دریا که فروغ شادی بخش آدرپاک ، همچون نخستین پرتوهای بامدادی خورشید ، بر آن بوسه می‌زند ، او را با اهورامزدا همراز می‌سازد . اشوزرتشت در برابر نور آتش و اخگر فروزان برای اهورامزدا چنین می‌سراید : «‌ این نور نماینده فروغ مینوی است که در دل هر کس جای دارد و برای زندگی و ابادانی او را گرما و نیرو می‌بخشد . آتش دلدادگی و دوستداری که از فروغ بیکران و روشنایی سرشار بارگاه اهورامزدا سرچشمه گرفته و درون دل هر کس نهاده شده است . »

« ای نمازگزار ، نمازت را ، نیایشت را با دل پاک و روشن به آرامی و خلوص نیت بخوان و بدان ، این روشنایی که قبله‌گاه و پرستش سوی خود کرده ای پرتوی از روشنی جاودان است که خداوند در دل مردمان نهاده است . »

آتش و اجاق خانوادگی در فرهنگ آریایی و پیشینیان ، جایگاه بسیار والایی داشته است . در گاتها :‌ خان و مان ، « دِمانَ»‌ و در اوستا « نِمانَ و دِمانَ» و در زبان پهلوی به صورت « مان » آمده و « مان » کوچکترین یگان مردمی است . در گذشته به آن ارج بسیار نهاده می‌شد و روشن نگه داشتن اجاق خانوادگی ، جزو آیین‌های بسیار بایسته تیره‌ها و اقوام گوناگون ، « بویژه آریائیان »‌ بود . در روستاها و نیز در هر یک از بخش‌ها ، گنبد های آتش داشتند . هر قوم و قبیله‌ نیز آتش خود را داشت و پیشه‌وران نیز هر کدام برای خود آتشی داشتند . به هنگام کوچ و مهاجرت آتش خود را همراه می‌بردند ، مبادا در غیاب آنان بر اثر فقدان مراقبت و یا دشمن بدخواه خاموش شود . و آتش یادگار نیاکان بود . پس از چندی برای یگانگی و همبستگی ، آتش گنبدهای پیشه‌وران گوناگون را یکجا نموده و به جای این که هر صنفی آتشگاهی ویژه داشته باشد همه با هم در مکانی همگانی آتشها را بهم آمیختند ، یعنی پرستش سو را یکی کردند .

آتش در اوستا نمودار فروغ خداست . آتش اشوزرتشت ، بیش از همه « مینوی » است . در یسنا «‌ هات 7 بند 11 » از پنج گونه آتش یاد شده است و به هر یک جداگانه درود فرستاده شده است .



آتش بِرزی سَوَنگه = بزرگ سود و آتش بهرام است .

آتش وُهُوفریان ، آتشی است که در بدن انسان است . ( گرما و آتش غریزی )

اُروازیشت و آن آتشی که در رُستنی‌هاست .

آتش برق که وازیشت است .

سِپِنیشتَه و آن آتشی است که در گرزمان « گرودمان » جاویدان و خانه سرود پرتو افشانی می‌کند .



اگر زرتشتیان رو به سوی نور دارند و آنرا پرستش سو می‌دانند ، برای نزدیک شدن به اهورامزدا ، پروردگار و آفریننده کل است که خود سرچشمه همه نورها ( نورالانوار ، شیدان شید ) است .

( در بعضی جاها زرتشتیان را آتش پرست خطاب کرده اند . در مورد واژه پرست نکته ای قابل ذکر است . پرست و پرستیدن از لحاظ معنایی به صورت نگهدارنده و پاسبانی کننده نیز امده است . همچنان که واژه پرستار اشاره به شخصی دارد که از بیمار نگاهداری می‌کند . پس پرستش تنها به معنی عبادت نیست . در حالی که تازیان بعد از حمله به ایران آن را اینگونه باب کردند . زرتشتیان چون آتش را که خود گرمی‌دهنده و نورانی است ، به خاطر نور آن مقدس می‌دارند و چون نور قبله سوی زرتشتیان است پس جایی که آتش بر افروخته شده است بدان سو نیز نماز را به‌جای می‌آورند . زیرا اهورامزدا نورالانوار است و نور آتش نیز نوری از نورهای پروردگار است .*** نظراتی که اینجانب از بعضی از فرهیختگان شنیده‌ام ***)




آتشی که در آتشکده‌ها ، دَرِ مهر ها ، آدریان‌ها و آتش بهرام‌ها ، چه در ایران و چه در هند و پاکستان فروزان است ، یادگاری از فرهنگ و تمدن چندین هزار ساله است که نیاکان ما ، با همه ناملایمات روزگار ، آنها را تا به امروز فروزان نگهداشته‌اند ، برای نمونه آتشی که در آتش بهرام « اودوادا » در حدود 100 کیلومتری بمبئی روشن است و ایرانشاه نامیده می‌شود ، همان آتشی است که ایرانیان پس از ساسانیان با خود به هندوستان برده و پس از چند بار جابه‌جایی در « اودوادا»‌ تخت نشین نمودند .


نگهداری آتش و ایجاد آتشگاه و جایگاه نگهداری آتش یک سنت آریایی است و پیش از اشوزرتشت نیز رواج داشته است .آتشکده‌های تهمورس ، فریدون ، تور ،‌آدُرگشسب و کیخسرو از جمله آتشکده‌های پیش از زرتشت به شمار می‌روند .



نور که زاییده اتش است نزد همه اقوام گرامی است . بیشتر کتابهای آسمانی ، خدا ، نور محض ، نور حقیقی و یا نور الانوار است . انوار مادی و جهانی نمونه و مظهری است از نور حقیقی . این است که ایرانیان باستان ، نور را پرستش سوی خود قرار داده و رو به نور ، نیایش اهورامزدا را به جای می‌آورند ، تا به نور حقیقی نزدیکتر شوند .



زرتشتیان آتش پرست نیستند . بلکه نور پرستش سوی آنان است .

قابل توجه اینکه پرستش سوی ( قبله ) ، نور است نه آتش ! و این تجلی نور کل است که دل را گرما و روان را صف می‌بخشد . همه پاک‌نهادان و یکتاپرستان دنیا خداوند را نورالانوار می‌دانند . ( به گواهی کتاب آسمانی ) و زرتشتیان نیز که راه خود را به وسیله نور ( چه طبیعی و چه غیر طبیعی ) به سوی نورالانوار باز می‌کنند . خداوند ، مکان و منزل ویژه‌ای ندارد و همه جا حاضر و ناظر است و به کار بستن سه اصل بزرگ اندیشه و گفتار و کردار نیک برای آن است که بتوان دل را به نور ایمان گرم و صفا بخشید و به این ترتیب خدا را در همه احوال با خود دید . از فرقه‌ای از مسیحیت موسوم به روزیکروشن که با نگاهی عرفانی در جستجوی اسرار طبیعت بودند روایت است که :‌« یک چراغ کوچک فتیله‌ای بدست آور ، ولی نگذار روغنش تمام شود ، آنگاه می‌توانی از شعله سوزان این چراغ کوچک هر تعداد چراغ و شمع و آتش بخواهی ، در مجهان روشن کنی بدون آنکه از شعله آن بکاهد »‌. با ژرف نگری به همین مختصر رازی از رازهای آفرینش و وجود آشکار خواهد شد .



اگر در گذشته آتش را در جایگاه‌های مخصوصی ( که اسامی گوناگونی داشتند ) نگهداری می‌نمودند به علت فقدان وسایل امروزی ( مانند کبریت و برق ) بود ، و نیز به واسطه نیاز همگانی . برای آن نگهبان و پرستار می‌گماردند تا خاموش نشود ( از آن پرستاری می‌کردند ) و مردم برای رفع نیاز خود ، از آتش محله خود بهره‌مند می‌شده‌اند . اما نگهداری آتش در معابد صرفا به منظور راه یافتن به نور اصلی بوده است و نه چیز دیگر .

به جا آوردن مراسم در برابر نور خدا به انسان حرارت زندگی و جوش و خروش و اراده و پایداری می‌بخشد و دل دینداران و مشتاقان ، با برخورد به امواجش ، سبک و شاد و خرم می‌گردد و پرتو آن نسبت ایمان و اخلاص ستایندگان بر دل ایشان می‌تابد و انوار تسلی و امیدواری ، کانون دل آنها را روشن می‌گرداند .

شادروان رشید شهمردان در کتاب پرستشگاه‌های زرتشتیان آورده است : « پرستشگاه را می‌توان بانک یزدانی نامید که نیایش‌کنندگان و دلدادگان ، ارمغان مهر و ایمان ویژه خود را در آنجا به‌ودیعه می‌سپارند و غمدیدگان و در دمندان که به آن نیازمندند و بدانجا روی نیاز به خاک می‌مالند ، از آن ودیعه یزدانی بهره‌مند می‌گردند و دلداری و آرامش می‌یابند . بهترین نیاز و پیش‌کش در پرستشگاه‌ها ، ترک خوی‌های زشت خویش و بیان ایستادگی در راه خداوندیست ، آنگاه کالبد خاکی انسانی مجرای پخش انوار فیض یزدانی می‌شود .»

چنانکه آمد آتشکده‌های قدیم ابتدا محل نگهداری آتش برای رفع نیاز بوده است و امروزه نیز اتش اجاق خانوادگی در میان پاره‌ای از مردم و طوائف رایج است ( اجاق خانه‌ات سبز و پایدار باشد ) که باقیمانده عقاید و باورهای مردمان دوره‌های باستانی به شمار می‌رود . آتشکده ، گذشته از جایگاه نگهداری آتش ، و بعدا محل نیایش و پرستش خداوند بزرگ ، مکان فعالیت‌های دیگیر نیز بوده است :

نخست دادگاهی که موبد ، بر کرسی خویش به دادرسی مرم می‌پرداخت و چون ایزد مهر را نگهبان پیمان و داد می‌دانستند این مکانها به « دَرِ مهر » نیز نامر شدند . سروده زیر گواه این واقیعت است :

ای خانه مهر گر شدم از تو برون ‌ با چشم پر از اشک و دلی پر از خون

سوگند به خاک درت ای خانه مهر تن بردم و دل نهادم آنجا به درون

این دو بیتی به صورت زیر نیز گفته شده است :

ای خانه دلدار که از بیم بد اندیش روی از تو همی تافته و دل به تو دارم

رو تافتنم را منگر زانکه به هر حال جان بهر تو می‌بازم و منزل به تو دارم




دوم درمانگاهی که به درمان جسم و روح مردم می‌پرداخت .

سوم آموزشگاهی مجهز به کتابخانه جامع برای تعلیم دروس دینی و دیگر امور قومی کشوری .

چهارم : مخزن و انبار ملزومات و غنائم .

پنجم « خزینه » مالیات و محل امور اوقافی و نیز مکانی برای ورزش و سواری و مسابقات . به زبان دیگر ، مجتمعی بود که نیایشگاه را هم در بر داشت .








برگرفته از کتاب : نور ، آتش ، آتشکده در کیش زرتشت

نوشته : موبد دکتر جهانگیر اشیدری


comment نظرات ()